برگ سی و سوم
سلام عزیزکممممم ، عشقمممممممم ، بالاخره داری از آسمون دل میکنی مامان ؟؟؟؟؟ توی سی و سومین برگ وبلاگ ، توی سی و سومین سال زندگیم بالاخره تو اومدی ... نمیدونی چقدر خوشحالموووووووووون کردی . هم من ، هم بابائی ، هم خاله و هم مامان بزرگ و بابا بزرگ ، همههههه خوشحال شدیم از اومدنت . نازنینم ، امروز بعد 6 روز تاخیر ، صبح بیبی زدم و مثبت شد ، همونجااااا کلی گریه کردم ، اشک شوق بود عزیزم .... فورا وضو گرفتم و نماز شکر خوندم ... و برای همه دوستای خوبم و همه منتظرای نینی دعا کردم . ... از خدا خواستم همه تا قبل عید حاجت روا بشن .... از خدای مهربون خواستم مواظبت باشه گلمممم . مامان قول بده بهم، تحت هر ...
نویسنده :
BT
19:13


