دخترطلای ماماندخترطلای مامان، تا این لحظه: 12 سال و 12 روز سن داره

برای تو که میدونم یه روزی میای...

برگ سی و سوم

سلام عزیزکممممم ، عشقمممممممم ، بالاخره داری از آسمون دل میکنی مامان ؟؟؟؟؟ توی سی و سومین برگ وبلاگ ، توی سی و سومین سال زندگیم بالاخره تو اومدی ... نمیدونی چقدر خوشحالموووووووووون کردی . هم من ، هم بابائی ، هم خاله و هم مامان بزرگ و بابا بزرگ ، همههههه خوشحال شدیم از اومدنت .    نازنینم ، امروز بعد 6 روز تاخیر ، صبح بیبی زدم و مثبت شد ، همونجااااا کلی گریه کردم ، اشک شوق بود عزیزم .... فورا وضو گرفتم و نماز شکر خوندم ... و برای همه دوستای خوبم و همه منتظرای نینی دعا کردم . ... از خدا خواستم همه تا قبل عید حاجت روا بشن .... از خدای مهربون خواستم مواظبت باشه گلمممم . مامان قول بده بهم، تحت هر ...
26 بهمن 1392

برگ سی و دوم

سلام عشق کوچولوی من  خوبی مامان ؟؟؟؟ خوش میگذره تو آسموناااااااااااااااااااااا ؟؟؟ هوا اون بالاها چطوریه ؟؟؟ عزیزم چند روزه از آسمون برف میباره .... همه جا سفید سفید شده ، هوا خیلی سرده مامان .... گلم ، قشنگم امروز خاله رفت سونو ، جنسیت نینیش معلوم شد یه پسر نازه .... الهی قربونش بشم جیگر خاله .... موش موشک دقیقا شکل آدمه ، سر و دست و پا و حتی چشماش و مماخش کاملا مشخصه .... عزیزم امیدوارم زودی اون روز برسه که من، توی سونو اعضای بدن کوچولوتو ببینم و قربون صدقه ت برممم . کمتر از یه ماه تا سالگرد ازدواج من و بابایی مونده ... میشه هدیه خدا، توی اون روز برامون باشی مامان؟؟؟ عزیزم ، مامان عاشق بچه ست .... امکا...
15 بهمن 1392
1